بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
گل پسر ماماني

گل پسر ماماني
خاطرات كوچولوي من 

[ سه شنبه 15 فروردين 1391 ] [ 14:51 ] [ مامان معصومه ] [ ]

سلام عشقه مامان اولين شب مستقليتو بهت تبريك مي گم البته براي ماماني خيلي خيلي خيلي سخت بود ديروز شروع كردم به آماده كردنت كه آريا قراره از امشب توي اتاقه خودش تنها بخوابه تو هم قبول مي كردي و از اين قضيه خوشحال بودي ولي وقتي به پاي عمل رسيد و ديدي ما از اتاقت كوچ كرديم به پذيرايي و تو قراره واقعا" تنها بخوابي لب و لوچتو جمع كردي و با بغض گفتي (من تنها بخوابم بدونه تو) نمي دوني با اين حرفت چه حالي داشتم از بغضت بغضم گرفته بود ولي با لبخند بهت گفتم آره ديگه عزيزم ديگه بزرگ شدي مرد شدي اگه تنها بخوابي فردا برات يه جايزه هم مي گيرم ولي تو همچنان كه بغض كرده بودي و هر از چندگاهي هم از چشماي خوشگلت اشك مي اومد گفتي (آخه من دسته مامانم مي خوام من بدون تو نمي تونم بخوابم) كه اينجا بود كه منم دچار ترديد شدم كه نكنه من دارم زود اقدام مي كنم براي جدا كردنت از خودمون، نمي دوني ماماني چقدر ناراحت بودم اشكات با دلم چكار مي كرد هرقطره اشكه خوشگلت مثله خنجري بر دله ماماني بود ولي باز با لبخند ساختگيم بهت گفتم من كه جايي نمي رم پيش تو مي شينم تا تو خوابت ببره بعد مي رم توي جاي خودم تو هم قبول كردي وقتي توي تختت گذاشتم چنان محكم دستم رو گرفته بودي توي بغلت كه هركي اونجا بود فكر مي كرد مي خوان من و تورو براي هميشه از هم جدا كنن چشماتم محكم بهم فشار مي دادي كه مثلا"‌خوابي و همونطوري دست من توي بغلت بود و من با موهات بازي مي كردم و قربون صدقت مي رفتم ولي از درون باور كن كه داغون بودم عزيزم نمي دونم اون احساسي كه اون لحظه داشتم و چطوري برات بيان كنم كه توي اون لحظه ها كه تو چشماتو محكم بسته بودي و دست منو محكم توي بغلت گرفته بودي و با هر تكان من زير چشمي نگاه مي كردي و از بودن من در كنارت مطمئن مي شدي من چه كشيدم با خودم توي جنگ بودم كه بيخيال شم و بزارم بعدا" اينكارو شروع كنم ولي بعد مي گفتم براي خودت بهتره زودتر مستقل مي شي چون مشاوره اي هم كه باري تو مي رم بهم گفته بود هرچه زودتر سعي كن جاي خوابتونو از هم جدا كنين بغض توي گلوم راه باز كرد و تبديل به قطرات اشك شد و اين باعث شد كه از التهابه درونم كاسته بشه تا ساعت يك كنارت نشستم تا خوابت ببره وقتي كه خوابت برده بود خيلي يواش دستمو از دستت در آوردم و يه بوس از پيشونيت يكي از لپت و همينطوري بوسه بود كه به صورت خوشگل و معصومت مي زدم نمي دونم اينكار چرا اينقدر برام سخت بود انگار نه كه هردومون توي يه خونه ايم و باز هم قراره هم و ببينيم توي درگاهيه در دوباره بهت نگاه كردم كه مثل فرشته ها خوابيده بودي و فكرم رفت پيشه اون مادرايي كه يه جورايي از بچه هاشون جدا مي شن و از خدا خواستم به هر مادري كه به هر نوبه اي بچش ازش جدا مي شه صبر بده و خدارو به خاطر بودن تو در كنارم شكر كردم. براي اينكه اگه نصف شب بيدار شدي و از تنهايي نترسي جاي خودمو روبروي اتاقت انداختم كه چشمت منو ببينه ولي ماماني نمي دوني كه بعد از به خواب رفتنه تو دل من باز پريشون بود و تا آروم شدنش خيلي طول كشيد و من خيلي بعد از تو بخواب رفتم خلاصه اينكه ديشب اولين شب تنها خوابيدنت توي اتاقت بود كه با تمام سختيهاش براي دوتامون گذشت اميدوارم اين حسي كه ديشب به سراغم اومده بود امشب و شباي ديگه تكرار نشه از صبح با خودم مي گم يعني امشب هم مثل ديشب سخت مي گذره يا نه.........

با تمام وجود عاشقتم

 عاشق اينم كه تمام ثانيه ثانيه عمرم با تو ،عطر نفسهاي تو ،و ضربان قلب تو ميگذره 

عاشق مهربونياتم

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم عزيزيم

عاشقتم

[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 9:25 ] [ مامان معصومه ] [ ]

 

 نایت اسکیننایت اسکین

سلام به اميد زندگيه مامان ديروز يكي از بهترين روزاي من بود به خاطر اينكه تو نسبت به سالهاي قبل عاقل تر شده بودي و معني تبريك و هديه رو به خوبي متوجه مي شدي تند تند مي اومدي بوسم مي كردي مي گفتي (مامان اوزت مبالك) شب هم بابا يه كادو خريده بود آورد يواشكي داد بهت كه تو بديش به من تو هم خيلي بامزه اومدي گفتي (مامان شِشاتو ببند )وقتي من چشمامو بستم اومدي بوسم كردي كادورو دادي بهم گفتي (براي تو اوزت مبالك) موقعي كه مي خواستم ازت بگيرم بهم ندادي و خودت مشغول باز كردنش شدي و وقتي كاغذ كادوشو باز كردي با ذوق گفتي (اِ اُدتولونه) بعد هم شروع كردي به همه ادكلن زدن وقتي بهت گفتم مرسي عزيزم كه برام كادو خريدي با صداقت تمام گفتي (من كه نَ اَريدم بابا اَريده داده من بهت بدم) منم بوست كردم گفتم خوب چون تو نمي تونستي تنهايي بري خريد بابا رفته خريده از طرف تو كه تو گفتي (آخه من پول ندادم كه) بابايي گفت باشه پولشو از سهميه قلكت كم مي كنم خوبه كه با اين حرف بابايي تندي رفتي گلكتو آوردي و روبه بابايي كردي و گفتي (پول اُدتولونو از تو اولَكَم در بيار تا خودم براي مامان آدو اَريده باشم )اينقدر از اين كارت ذوق كرده بودم كه نگو بابايي هم هرچي مي گفت بعدا" اينكارو مي كنم تو به خرجت نمي رفت و همچنان به كارت اصرار مي كردي آخر من قلكو ازت گرفتم تا اينكارو انجام بدم و به نوبه اي گولت زدم. باوجود تو عزيز دردونه ي من با اين همه محبت و محبت هاي بي دريغ بابايي ديگه توي اين دنيا هيچ كم و كسري ندارم و از خدا فقط فقط خواستار سلامتي براي شما و خوشبختي و موفقيت براي تو بهانه ي زندگيم هستم.

Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060Valentine smiley 060

روز چهارشنبه به مناسبت روز زن اداره ما جشن بود براي همين من تو رو و خاله مهشيد پرهام و آورده بوديم اداره كه نمي دوني شما دوتا شيطونك چه كارا كه نكردين توي اتاق، اتاق و گذاشته بودين روي سرتون اولش با ديدن كارتون شروع شد و همه چي به خوبي بود تا اينكه كارتون ديدن دلتونو زد و شروع كردين به بازي هاي ورجه وورجه اي از قايم باشك گرفته تا فوتبال. عصري هم كلي روبروي اداره توي پارك بازي كردين ماهم به اميد واهي كه شما توي مترو مي خوابين و ما يه نفس راحتي مي كشيم ولي تا تونستين توي مترو هم شيطوني كردين ولي به محض اينكه اومديم خونه تو روي مبل دراز كشيدي تا من لباسام و در بيارم ديدم بـــــــــــله خوابت برده لباساتو يواش در آوردم و گذاشتمت توي جات اينقدر خسته بودي كه تا خود صبح بيدار نشدي وقت شام هم وقتي صدات مي كردم مي گفتي (شام نمي خورم مي خوام بخوابم).

عاشقتم

و اما عكس.....


ادامه مطلب
[ يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 ] [ 15:47 ] [ مامان معصومه ] [ ]

روز زن و روز مادر وبه همه مامانهای دنیا ودوستهای گلم چه مامان باشن چه دارن میشن چه میخوان بشن وچه مامان نباشن ولی از همه مهمتر زن كه هستن تبریك میگم

مادر 

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن 

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . 

مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک

مادر 

تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است 

از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند 

پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.

مادر 

ای مادر عزیز که جانم فدای تـــو 

قربان مهربانی و لطف و صفای تو 

هرگز نشد محبت یاران و دوستان 

همپایه محبت و مهر و وفـــای تو

مادر 

مادر یعنی=عشق 

مادر یعنی=زندگی 

مادر یعنی=تلاطم امواج خروشان زندگی 

مادر یعنی=نوازش 

مادر یعنی=شمع 

مادر یعنی=سکوت 

مادر یعنی=پروانه 

مادر یعنی=…

مادر 

مادر بودن سخت ترین و  پرمشقت ترین کار دنیا است

که تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد 

و تنها حقوقی که بابت آن طلب میکند اندکی عشق است 

مادرم تورا عاشقانه دوست دارم و با تمام وجودم به تو عشق میورزم

مادر 

گرامیداشت روز مادر، گرامیداشت فرشته ای آسمانی است 

که خداوند به هر انسانی در روی زمین یکی از آنها را هدیه داده است 

فقط و فقط یکی که هیچ جایگزینی ندارد. فرشته مهربان زندگی من 

روزت مبارک.

مادر

روز زن و ولادت بانوي دوعالم را به تمامي دوستان گلم مخصوصا" مادراي مهربون تبريك مي گم و توي اين روز عزيز از خداوند مي خوام كه لذت مادر شدن را به تمامي زنان اعطا كند و اين حس زيبا رو از هيچ زني دريغ نكنه آمين

روزتــــــــــــــــــــــــــــــــــون مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارك

عشقم

[ شنبه 23 ارديبهشت 1391 ] [ 13:57 ] [ مامان معصومه ] [ ]

نایت اسکین

سلام عزيز مامان امروز يكمي ناراحتم از لحاظي هم خوشحال براي همين اول صبحي اومدم توي سايتت تا با نوشتن يكم خودم و تخليه كنم جريان از اين قراره كه چند وقتي بود همش مي گفتي (مامان چرا با ماشينه خودمون نمي ياي دونبالم) منم ديروز به سرم زد كه عصري با ماشين بيام دنبالت براي همين صبح با ماشين راهيه مترو شدم و ماشين جلوي در مترو پارك كردم و خودمم هم با مترو اومدم تهران تا بعد از ظهر از جلوي مترو ماشين و سوار شم و بيام دنبالت طي روز هم همش دلم شور مي زد و تمام مدت اعصابمو ريخته بود بهم تا اينكه عصري كه از مترو پياده شدم و با خاله مهشيد رفتيم سمت ماشين كه سوار شيم ديدم زير برف پاكنش يه يادداشته توي يادداشت يه تلفن و نوشته با اين شماره تماس بگيريد عزيزم وقتي در ماشين و باز كردم با كمال تعجب ديدم كه قفل فرمون باز شده افتاده روي صندلي شاگرد خاله مهشيد همش بهم مي گفت شايد يادت رفته صبح ببنديش ولي من مطمئن بودم كه قفل فرمونو زدم بعد با كمال حيرت ديدم كه بـــــــــــــــــلــــــــــــــه ضبط ماشينو از بيخ و بن باز كردن بردن از شانسه خوبشون پنله ضبط هم مثله اينكه بابايي شبه قبلش گذاشته بوده زير صندلي وقتي به تلفني كه يادداشت شده بود زنگ زدم متوجه شدم كه شماره كلانتريه و گفتن براي صورتجلسه شب برم كلانتري وقتي جريانو ازشون پرسيدم گفتن كه ديدن در و پيكر ماشين بازه آژير پليس و كه مي زنن مثله اينكه آقا دزده فرار مي كنه و اين يعني همون خوش شانسيه ماماني چون دزد محترم قصد داشته خود ماشينو ببره آقاپليسه مي گفت ما به موقع رسيديم وگرنه دزده ماشين و مي برد بعد هم پليسا در ماشينو بستن و يادداشت گذاشتن بعد از حرف پليس نگاه به قفل فرمون انداختم كه چطوري بازش كردن ديدم بله سر قفل فرمون به اون محكمي رو نمي دونم با چي كج كرده بودن از اون به بعد همش خدارو شكر مي كردم كه پليسا به موقع رسيدن وگرنه از ماشين خبري نبود همش به خاله مهشيد مي گفتم فكر كن مي اومدم و با جاي خاليه ماشين روبرو مي شدم چيكار مي كردم از تصورشم سر گيجه مي گرفتم با اعصابي داغون اومدم مهد كودك دنبالتاينقدر خوشحال شده بودي كه نگو ولي تا نشستي توي ماشين گفتي (مامان اَبتِمون كو = ضبط) منم وقتي برات توضيح دادم كه دزده برده خيلي بامزه گفتي (چرا موآوِظ نبودي= مواظب) تو خونه هم گوشيه مامان و برداشته بودي و به هركي كه مي شناختي زنگ مي زدي (تازگي ها خوب بلد شدي با گوشيه مامان زنگ بزني، چون براي دایی و خاله زهرا و عمه نرگس و مامان بزرگا عكسشونو گذاشتم رو تلفناشون براي همين تو هم كه كار با گوشيمو ياد گرفتي يكي از سرگرمياي جديدت زنگ زدن با گوشيه منه) اول به بابا عباس بعد به خاله زهرا بعد به دايي عابدين و .... جالب اينكه وقتي زنگ مي زدي بدون سلام مي رفتي سر اصل مطلب و مي گفتي (مامان موآوِظ نبوده دوزده يَباش يَباش اومبده اَبتِمونو برده بعد مي خواسته ماشينو ببره ولي پوليش اومبده دوزده فوار كرده=مامان مواظب نبوده دزده يواش يواش اومده ظبتمونو برده مي خواسته ماشينو ببره ولي پليس اومده دزده فرار كرده) وقتي هم تعريفت تموم مي شد گوشي رو مي دادي به من كه منم مجبور بودم بشينم و توضيح بدم طفلي بابايي كلي دلداريم داد و مي گفت اگه ماشينم مي بردن فداي سرت اينقدر خودتو ناراحت نكن شبم رفتيم كلانتري و يه صورتجلسه تشكيل دادن ولي من كه چشمم آب نمي خوره از اينا كاري بر بياد اگه مي تونستن همون موقع دزده رو مي گرفتن بعد هم رفتيم يه قفل فرمون جديد گرفتيمو يكم دزدگيرمونو دست كاري كرديم و براش چراغ وصل كرديم و از اين حرفا ولي همش تو اين فكرم كه اين دزده چطوري در ماشينو باز كرده و چطوري قفل فرمونو كج كرده و از بين اين همه ماشين چرا رفته سراغ ماشين من البته باز خيلي خوشحالم و خدارو شكر مي كنم كه پليس به موقع رسيده و نتونسته خود ماشينو ببره.از همين جا از بابايي خوب و مهربون كلي تشكر مي كنم كه وقتي ديد از لحظا فكري و روحي ريختم بهم كلي دلداريم داد و باعث تسكين و آرامشم شد.

عاشقتم

[ سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ] [ 15:12 ] [ مامان معصومه ] [ ]

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلام به دردونه ي خودم، ماماني چي بگم از دست تو و دايي عابدين بزار قصه ي تو وجوجه هاتو برات تعريف كنم تا ببيني حق دارم از دست تو دايي عاصي بشم يا نه؟!

 چند وقت پيش بادايي رفته بودين بيرون كه دايي برات دوتا جوجه خريده بود يكي مشكي يكي زرد تو اينقدر دوستشون داشتي كه نگو وقتي جوجه زرده مرد تو رفته بودي بالاي جعبش مي گفتي (ماماني چرا تكون نمي خوره ) بعد با ناراحتي گفتي (نَتونِه مُلدِه باشه= نكنه مرده ) كه وقتي من ديدم از مردنش خيلي ناراحتي بهت گفتم نه عزيزم خوابيده بعد هم يواشكي برداشتمش كه مردشو نبيني تو هم از اونجايي كه هر يك ساعت مي ري يه سر به جوجه هات مي زني زود متوجه غيبتش شدي و با تعجب  منو صدامي كردي مي گفتي (مامان بيا يه تاريت دارم =يه كاريت) وقتي اومدم پيشت با دست توي جعبه رو نشونم دادي و گفتي (پس زرده كوش چرا نيست) منم بهت گفتم بيدار كه شد رفت پيشه خونشون (اميدوارم ماماني رو ببخشي كه بهت دروغ گفتم چون مي دونستم اگه بگم مرده چقدر برات ناراحت كنندست) اونوقت تو يه نگاه به جوجه مشكيت كردي و گفتي (پس اين چِچار كنه الان تنهاست گوناه داره=چكار كنه) و اين طوري بود كه جوجه مشكيه پاي ثابته جوجه هات بود و تو و دايي تند تند براش همدم مي خريدين تا از تنهايي در بياد ولي همدماش زود به زود مي رفتن خونه هاشون تا اينكه يك روز با دايي تصميم گرفتين تا جوجه هاتو ببري جلوي در گردش اما چشمت روز بد نبينه ديدم آقا آريا ما اومده با چشمه گريون و ناراحت منم ترسيده بودم كه نكنه اتفاقي برات افتاده وقتي بغلت كردم كه چي شده ماماني كه تو با بغض گفتي (ماماني جوجه شياهه شِشِش خوني شد مرده =جوحه سياهه چشمش ) من كه با تعجب از ناراحتي و گريه تو نگاه به دايي عابدين كردم كه جريان چيه كه دايي تعريف كرد همسايه ها مثله اينكه دوره تو جوجه هات جمع شده بودن طفلي جوجه سياهه هم زير دست و پاي اونا رفته و له شده بود خداييش منم خودم خيلي ناراحت شدم بيشتر از دست آدمهايي كه ملاحظه هيچ چيزي رو نمي كنن و اينقدر سهل انگارن تو هم همش داشتي گريه مي كردي به سختي تونسم آرومت كنم گفتم عوضش هنوز سه تا ديگه جوجه داري مواظب اينا باش ولي جالبيش اين بود كه هركي زنگ مي زد خونمون يا وقتي كه بابايي اومد اولين چيزي كه مي گفتي اين بود كه (جوجه شياهه شِشِش خوني شد مرده) بماند اون شب هم توي خواب كلي حرف زدي و يه جورايي كابوس ديدي گذشت تا اينكه سه تا جوجه هاتم دونه دونه مردن يا به نوعي رفتن خونشون و من از سر صداي جوجه ها و رسيدگيشون راحت شده بودم و تو هم همش مي گفتي (من ديدِه جوجه ندارم ) تا اينكه ديشب دايي عابدين اومده بود مهد كودك دنبالت و بعد از مهد با هم رفته بودين بيرون وقتي برگشتين ديدم يه جعبه دستته از توش داره صداي جيك جيك مي ياد تو هم خيلي بامزه جعبه رو گرفتي سمته من و گفتي (مامان بيا برات آدو اَفش خريدم=كادو كفش خريدم) بعد يه لبخند خوشگلم روي صورتت نشسته منم خودم و زدم به ندونستنو گفتم مرسي عزيزم واي پس اين صداي چيه تو هم خندت شدت پيدا كرد و گفتي (بازش كن اَفشاتو ببين ) وقتي در جعبه رو باز كردم چشمام چهارتا شد چون مي دونستم توش جوجه است ولي نه اينقدر بادايي دوتا جوجه اردك و سه تا جوجه رنگي خريده بودين تو هم كه تعجب منو ديدي ديگه غش كرده بودي از خنده همش بپر بپر مي كردي و مي گفتي (اولت زدم اولت زدم=گولت زدم) اولش يكم بادايي دعوا كردم كه چرا اينقدر خريدي دوم اينكه چرا جوجه اردك خريدي اونم توي آپارتمان دايي مي گفت آريا خواست منم خريدم بعدش كه ديدم از داشتنشون اينقدر خوشحالي منم با خوشحاليت راضي شدم و چيزي نگفتم اينقدر بامزه باهاشون بازي مي كردي توي اتاق مي دويدي تا اوناهم دنبالت كنن وقتي اومدي يكيشونو بگيري زود دستتو كشيدي بهت گفتم چرا بلندش نمي كني كه تو با تعجب و با يه قيافه بامزه گفتي (مامان آخه دلش مي لرزه ) اينقدر از اين حرفت خنديدم كه نگو گفتم نه عزيزم اون قلبشه كه مي زنه ولي اين باعث شد كه ديگه تو دستشون نزني فقط مي زاشتيشون روي پات يا باهاشون دنبال بازي مي كردي يا نازشون مي كردي ولي توي دستت نمي گرفتي واينكه از داشتنشون خيلي خوشحال بودي. اين بود قصه ي جوجه داري تو حالا خودت بگو من حق دارم از دست تو و داييت عاصي باشم يا نه ؟ حالا من با دوتا جوجه اردك شيطون كه آب تني مي خواد و سه تا جوجه توي آپارتمان چيكار كنم ؟ از همه مهمتر با اين همه كواَك كواَك و جيك جيكشون چيكار كنم؟

 ولي ماماني قربونت برم هيچ كدوم از اينها برام مهم نيست وقتي كه شادي و خنده هاي تورو مي بينم به خاطر خوشحاليه تو حاضرم سخت ترين و مشكل ترين كارا رو انجام بدم ولي تو هميشه خنده روي لبات باشه و شاديت از ته دلت باشه

عشقه مامان


ادامه مطلب
[ يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ] [ 14:42 ] [ مامان معصومه ] [ ]

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلام به عزيز دل خودم خوبي ماماني ، ديدي طلسم و شكستم و توي اين هفته دوبار آپ كردم بزن دست قشنگه رو برام تشویقتشویقنیشخند خوب اينم دليل داره ديروز يه كاره بامزه كردي كه دلم نيومد براي ثبتش صبر كنم گفتم شايد يادم بره خوب پيري و فراموشيچشمک و اما مي ري سراغ كاري كه باعث شد من اين ناپرهيزي رو انجام بدم:

ديروز وقتي از سركار اومدم دنبالت مهد كودك و باهم راهيه خونه شديم لباساي تورو در آوردم و خودمم لباسامو عوض كردم و رفتم توي آشپزخونه براي تهيه شام كه ديديم تو آستينه مانتومو گرفتي دستتو كشون كشون با خودت آوردي توي آشپزخونه مي گي (مامان بيا اينو اِفوشونم مي خوام مامن شم) بعد هم مانتورو گرفتي سمته من اولش بهت گفتم بزار شام درست كنم بعد كه تو دست بردار نبودي براي همين منم بي خيال شام شدم و رفتيم براي مامان بازي مانتومو كه تنت كردم به همون راضي نشدي و مقنعه هم آوردي و گفتي (اينم اِفوشون مامانا بايد مَخنِگه داشته باشن= مقنعه) منم مقنعه رو سرت كردم اينقدر بامزه شدي كه فقط يك ساعت داشتم مي چلوندمت و بوست مي كردم كه صدات در اومد بعد تو شدي مامان و منم آريا اول از همه كه منو گذاشتي مهد كودك و بهم گفتي (تو برو بازي كن تو مَه دِ تودك منم مي رم كلاسم زود ميام پيشت) بعد جالبيش اينجا بود كه رفتي روي يه مبل نشستي كه مثلا"‌كلاست بود و مشغول كار شدي همچين بامزه اداي مامانو در مي آوردي تازه بعضي وقتا با يكي هم حرف مي زدي كه من وقتي ازت پرسيدم با كي حرف مي زني گفتي (مثلا"‌تو كلاستم ديده ايناهم دوستاتن) با دست به مبلاي ديگه اشاره مي كردي بعد از همونجا به من مي گفتي (برو ناناهتو بخور) يا مي گفتي (الان بايد درس بخوني) يا اينكه (الان وقته گابيدنه بگير بِگاب= خوابيدنه بگير بخواب) درست كارايي كه توي مهد كودك خودت مي كردي و به منم مي گفتي تا انجام بدم بعد مثلا"‌عصري شد و تو مي خواستي بياي دنبالم كيفتو انداختي روي دوشتو اومدي الكي زنگ زدي (دينگگگگگگگگگگگ) وقتي در مهدكودك باز شد گفتي (من مامانه آريام اومبدم دنبالش) منم با شيطوني از مهد اومد بيرونو از فرصت استفاده كردم و به عنوانه بچت حسابي بوست كردم كه گفتي (آفلين پسرم مَه دِتودك حال داد ) اينقدر بامزه رفته بودي توي حس مادرانت كه خيلي بامزه چيزايي كه من بهت مي گفتم يا قربون صدقه هايي كه من برات مي رفتم و تو انجام مي دادي وقتي كه مثلا" اومديم خونه لباساتو در آوردي گفتي (تو يكم با خودت بازي كن تا برات شام بِپَزيدم تا بخوري گَوي بشي و بوزورگ خوب) يكم كه اداي شام پختن و در آوردي من يه دفعه اي گفتم ماماني پس بابا كو من بابامو مي خوام كه تو يه دفعه گفتي خوب من الان بابا مي شم بعد يكم فكر كردي كه چه جوري بري توي نقش پدري بهم گفتي (من كه ريش ندارم چطوري بابا بشم ) هر چي گفتم باباي تو هم كه ريش نداره نمي خواد ريش بزاري بدون ريش بابا شو مي گفتي (آخه بدونه ريش شِچله آريام نه بابا= شكله) اين شد كه دست به كار شديم براي درست كردن يك عدد سبيل براي پدر كوچولوي خودمون وقتي گريم پدري روت پياده شد از سر كار اومدي و برام يه سك سك خريده بودي مي گفتي (بيا يه بوس بده اَستگيم دَرِه ميبين برات چي خريدم) درست حرفي كه بابايي به تو مي زنه منم كه منتظر فرصت براي بوسيدنت از خدا خواسته بدو بدو اومدم و بوست كردم خلاصه كه تمام وقته ما به بازي گذشت و يه وقت به خودمون اومديم ديديم بَــــــــــــــــــــــــــله پدر راست راستكي اومده خونه و از شام هم خبري نيستخجالت من براي انحراف ذهن بابايي كلي با ذوق و شوق شروع كردم به تعريف كاراي تو كه چه بامزه تمام كارا و حرفاي مارو توي نقش پدر و مادري به زبون مي آوردي بابايي هم كلي قربون صدقت رفت بعد در آخر هم به بابايي گفتم حالا شــــــــــــــــــــام نداريـــــــــــــــــــمنیشخند بابايي گفت اشكالي نداره خدا نگه داره رستوراناي بيرونو و زود تلفن و برداشت و شام سفارش داد و اينطوري بود كه مامان و باباي كوچولوي ما ديشب شام مارو مهمون كرد با شيطونياي بامزش، قربونت برم عزيزم كه تمام زندگيه ما شدي.

عزيز دلم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 ] [ 9:58 ] [ مامان معصومه ] [ ]
مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
فقط به دوستاي گلي كه مي شناسم رمز مي دم
[ دوشنبه 11 ارديبهشت 1391 ] [ 12:55 ] [ مامان معصومه ] [ ]

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلام عزيز دل مامان عزيزم نمي خواد چيزي بگي خودم خوب مي دونم كه حسابي دير به دير دارم مي يام برات آپ مي كنم و به دوستاي گلم سر مي زنم ولي باور كن ماماني دست من نيست نمي دونم چرا امسال اينقدر كارام درهم و برهم شده و هركاري هم مي كنم تا صفرشون كنم باز نمي شه باور كن ماماني بارها شده دلم اينقدر براي دوستامون تنگ شده وسطاي كارم مي يام حول حولكي يه سري مي زنم بدون اينكه وقت كنم يه نظر بزارم اميدوارم هم تو از اينكه دير به دير سايتتو آپ مي كنم هم دوستاي مهربونمون كه همچنان به يادمون هستند و هميشه برامون نظرات پر از مهر برامون مي زارن ماماني رو ببخشين ولي قول مي دم به محض اينكه سرم خلوت شد جبران اين كم كاريمو بكنم خوبهخجالت

 

چند روز پيش توي خونه داشتم كارامو مي كردم تو هم با يه دفتر و خودكار براي خودت مشغول نقاشي كردن بودي كه يه دفعه شروع كردي با صداي بلند منو صدا كردن (مامانچك بيا ميبين اِضما زدم = تازگي ها وقتي مي خواي خودتو برام لوس كني منو مامانچك صدا مي كني) منم همينطوري كه داشتم قربون صدقت مي رفتم و مي اومدم سمتت گفتم چيكار كردي كه تو با ذوق دفترتو نشونم دادي و گفتي (ميبين اِضما زدم قشنگه) وقتي نگاه دفتر كردم ديدم چندتا خط كشيدي تازه فهميدم منظورت از اِضما همون امضاء خودمونه و اينطوري شد كه تو اولين امضاء مخصوص به خودتو انجام دادي.

شکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروین

 عاشقتم

براي ديدن ادامه عكساي مسافرت آريا دنبالم بياد


ادامه مطلب
[ شنبه 2 ارديبهشت 1391 ] [ 12:16 ] [ مامان معصومه ] [ ]

نایت اسکین

سلام سلام به همه دوستاي گلي كه با اينكه ما خيلي كم كار شديم توي سر زدن و آپ كردن همچنان به يادمون هستن و مارو فراموش نكردن ولي باور كنين هنوز كه هنوزه نتونستم كارامو به روال عادي برگردونم اينقدر سرم شلوغه كه نتونستم نظراته شما دوستاي گلمو تاييد كنم اميدوارم كه منو ببخشيد و اينو دليل بي معرفتيه من ندونين باور كنين اولين ماه از سال جديد اصلا"‌براي من خوب نبوده اول اين مشغله هاي كاري دوم هم يه بحران خيلي جدي و بدي رو توي زندگي پشت سر گذاشتم كه خدارو شكر به خير گذشت اميدوارم از اين به بعدش برام خوب باشه اينارو گفتم كه شما دوستاي گل بدونين كه با تمام دلتنگيهام براتون ولي واقعا"‌واقعا"‌نمي تونستم بيام بهتون سر بزنم و نظرات قشنگتونو تاييد كنم ولي اميدوارم بتونم جبران كنم.

و اما آريا خدارو شكر خوب و خوش و قبراق و سرحال با اين تفاصيل كه از تعطيلات به اين ور هنوز مهد كودك نرفته و روزگارشو نزد مامان من سپري مي كنه و از اين پيش آمد هم خيلي خوشحاله به طوريكه وقتي بهش مي گم آريا از فردا بايد بري مهد كودك خيلي بامزه برگشت گفت (مامان به خدا نزار برم مَه دِ تودك ) همچين با التماس پشت سرهم اين جمله رو تكرار مي كرد كه دل آدم و آب مي كرد كه من گفتم پس كجا مي خواي بموني عزيز اگه نري مهد كودك كه تو نگاه به مامان هما كردي و با مظلوميت گفتي (مامان هوما بمونم ايشت اذيتت نمي كنم ها) وقتي جواب مامان هما با لبخن مثبت بود رو كردي به من و با يه حالت بامزه گفتي (ديدي خودش دوفت بمونم مي مونم پيشه مامان هوما تو هم راحت شدي بورو سركارت) و اينطوريه كه همچنان پيشه مامان همايي ولي امروز روزه آخره و از فردا قراره راهيه مهد كودك بشي خداكنه كه زياد نخواي بي تابي كني.

عاشقتم

و اما مي ريم سراغ سري اول عكساي مسافرتمون دنبالم بياين


ادامه مطلب
[ شنبه 26 فروردين 1391 ] [ 10:23 ] [ مامان معصومه ] [ ]

نایت اسکین

سلام به همه دوستاي گل كه حسابي دلمون براتون تنگ شده بود واقعا"‌توي اين سفر كه يكمي هم طولاني بود احساس مي كردم يه چيزي گم كردم دلم حسابي براي نوشته ها و خاطراته زيباتون تنگ شده بود حسابي دلم هواي شيطنت هاي كوچولوي هاي دوست داشتنيتونو كرده بود ولي بالاخره مسافرت ما هم تموم شد و جاي همگيتون هم خالي بود خيلي خوش گذشت اميدوارم اين ايام نوروز به همه دوستاي خوبم هم خوش گذشته باشه و سال خوبي رو براتون آرزو مي كنم.

 شکلکهای جالب و متنوع آروین شکلکهای جالب و متنوع آروین شکلکهای جالب و متنوع آروین

و اما از آريا بگم كه حسابي توي اين سفر تا تونست شيطوني كرد و آتيش سوزوند. همسفراي ما دوتا از بهترين دوستاي بابايي بودن با خانوادشون كه خيلي همپاي خوبي هم براي بازي با آريا بودن مقصد سفر ما هم بندر عباس بود به خاطر عروسي، ولي بين راه رفت يه توقف كوتاه توي يزد و يه سري هم قشم رفتيم و توي راه برگشت هم شيراز و اصفهان چند روزي توقف كرديم.خلاصه اينكه روي هم رفته همه چيز عالي بود و به همه حسابي خوش گذشت.

عكساي سفرمون هم سر يه فرصت مناسب بايد گلچينشون كنم چون اينقدر زيادن كه نمي تونم همشونو بزارم ولي در اولين فرصت عكساي سفرمونو با توضيحات توي پست بعدي برات مي زارم البته از الان بگم كه پست بعدي يكم با تاخير گذاشته مي شه چون ماماني توي اداره يه عالمه كار دارم تا اونا رو صفر كنم اونوقت بتونم سر حوصله عكساتو برات بزارم.

عشق مامان

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 فروردين 1391 ] [ 14:49 ] [ مامان معصومه ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین آریا پسر گلم نوشته های این وبلاگ و به امید این می نویسم که روزی که بزرگ شدی بخونیشون که درتمامی لحظات زندگی تو ما با خنده هات خندیدیم و با گریه هات گریه کردیم وقتی تو تب کردی ما مردیم و وقتی خوشحال بودی انگار دنیا رو به ما دادن و ما از خداوند برای تو خواستار بهترینهاییم دوستت داریم مامان و بابا
تصاویر زیباسازی وبلاگ
آخرين مطالب
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : <-Online-> نفر
بازديدهاي امروز : <-Today-> نفر
بازديدهاي ديروز : <-Yesterday-> نفر
بازدید هفته قبل : <-Week-> نفر
كل بازديدها : <-All-> نفر
دوستان آریا
آرشيو مطالب
موزیک دلنشین
طراحی وبلاگ
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت